تبليغاتX
نوشته های پراکنده ..... Design By lordha.CoM
http://www.blogfa.com/layouts/dastnevis/bg-bottom.gif

این روزها فقط دارم وقت تلف می کنم که روز تموم شه...شب تموم شه روز شه ....

همین.....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 16:32  توسط غلامرضا قاسمی  | 


تصمیم دارم یه سری خاطرات بنویسم.

البته باید یه وقت واقعا خالی پیدا کنم....

فکر کنم همش بشه خاطرات بد؟؟؟!!!!

البته خوبم داره.امیدورام از این به بعدش خوب باشه.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 16:9  توسط غلامرضا قاسمی  | 


بعضی آدم ها سرنوشتشون برای ادم مهمه ....

نه اینکه فکر کنین ادم مهمی باشن  یا بستگی فامیلی یا هر چیز دیگه ولی  خب مهمه...

دل آدم براشون شور میزنه... دوست داره موفق ببینشون و همیشه سرشون بالا باشه...

من فکر کن  یکی دونفر اینجوری میشناسم.که البته الان  به قول معروف روز روزشون نیست.

ولی همیشه امیدوارم کارشون یجورایی ختم بخیر بشه.

امیدورام...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 17:23  توسط غلامرضا قاسمی  | 


امروز یه اتفاق  جلب افتاد نزدیک ۵-۶ کیلومتر  پیاده  رفتم خودمم نفهمیدم.

فکر   کنم خیلی مشکل   دارم؟شاید نه خیلی حالم  خووبه؟؟؟!!!

فکر کنم  برای این  وبلاگ اول باید یه روش نوشتاری یا یه روال  تعیین   کنم که اول از همه برا خودم جذاب باشه!

گفتم که شاید این وبلاگ اصلا وبلاگ درست وحسابی نشه؟؟!!!

ولی  خب آدم اینجوری عمرشو هدر بده بهتره.

بعضیا حتی عمر تلف کردنم بلد  نیستن ولی فکر کنم من تو  این کار استادم...

البته آدم اینجوری زیاد میشناشم....

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 22:36  توسط غلامرضا قاسمی  | 


زندگی

بر زمین افتاده پخشیده ست
 دست و پا گسترده تا هر جا
از کجا ؟
 کی ؟
 کس نمی داند
و نمی داند چرا حتی
سالها زین پیش
 این غم آور وحشت منفور را خیام پرسیده ست
وز محیط فضل و شمع خلوت اصحاب هم هرگز
هیچ جز بیهوده نشنیده ست
کس نداند کی فتاده بر زمین این خلط گندیده
وز کدامین سینه ی بیمار
عنکبوتی پیر را ماند ، شکن پر زهر و پر احشا
مانده ، مسکین ، زیر پای عابری گمنام و نابینا
پخش مرده بر زمین ، هموار
دیگر ایا هیچ
کرمکی در هیچ حالی از دگردیسی
تواند بود ؟
 من پرسم
کیست تا پاسخ بگوید
از محیط فضل خلوت یا شلوغی
 کیست ؟
 چیست ؟
 من می پرسم
 این بیهوده
ای تاریک ترس آور
 چیست ؟

فکر کنم بتونم بنویسم؟؟؟!!!! 

                                 می نویسم....

       فعلا فقط شروع کردم...

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 20:54  توسط غلامرضا قاسمی  |